ابراهيم اصلاح عربانى
626
كتاب گيلان ( فارسى )
داد بر روى كار آمد و به شهرت رسيد . « 3 » منابع از تاريخ تولد و آغاز زندگى او اطلاعاتى به دست نمىدهند و حتى دربارهء زادگاه او اتفاق نظر ندارند . بنا به نوشتهء سيد ظهير الدين مرعشى در « تاريخ طبرستان و رويان و مازندران « 4 » » كه به احتمال زياد گزارش او حاصل برداشت نادرست از نوشتهء اولياء الله آملى در « تاريخ رويان « 5 » » است ، اسفار از اهالى لاريجان ياد شده است . « 6 » كليفورد ادموند باسورث C . E . Bosworth احتمالا براساس نوشتههاى سيد ظهير الدين مرعشى و اولياء الله آملى لاهيجان را زادگاه او ياد كرده كه درست نيست ، « 7 » زيرا اين انتساب در هيچيك از منابع تاريخى مورد پذيرش قرار نگرفته است . على بن حسين مسعودى در « مروج الذهب « 8 » » او را گيل پنداشته ، در صورتى كه ديگر منابع آن دوره از آنميان « تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء « 9 » » و « نشوار المحاضره « 10 » » و « تاريخ قم « 11 » » اسفار را ديلمى معرفى كردهاند . خواجه نظام الملك طوسى « 12 » طايفهاش را وردادوندو ابن اسفنديار وروداديه ياد كرده است . « 13 » اسفار در آغاز كار در خدمت ماكان بن كاكى يكى ديگر از سرداران مشهور ديلمى بود . « 14 » بعدها ماكان بن كاكى بر اثر تندخوييها و بدرفتاريهاى اسفار بر او خشم گرفت و وى را از سپاهيان خويش بيرون راند ، اسفار پس از آن نزد بكر بن محمد بن اليسع كه والى سامانيان در نيشابور بود رفت و به خدمت او درآمد و بكر بن محمد وى را نواخت و نزد خود نگهداشت . « 15 » هنگامىكه رى به دست داعى علويان افتاد و والى سامانيان از آنجا اخراج شد ، خليفهء عباسى در نامهاى كه به امير نصر بن احمد سامانى نوشت او را به سبب تسامحى كه سپاهيان او در اين نواحى به خرج داده بودند توبيخ كرد ، از اينرو امير سامانى اسفار را با لشكرى انبوه به جنگ داعى گسيل كرد . در نبردى كه بين اين دو سپاه روى داد ، سپاه داعى شكست خورد و اسفار با پرچمهاى سياه كه شعار سامانيان و آل عباس بود به آمل وارد شد و از جانب سامانيان در طبرستان ولايت يافت . « 16 » در اين ايام ماكان بن كاكى به طبرستان رفت و برادرش ابو الحسن على را به جاى خود گماشت . در آن زمان ابو على محمد بن ابو الحسين اطروش نوادهء ناصر كبير و داعى زيدى در زندان او بود ، « 17 » اما شبهنگام ابو على بر برادر ماكان بن كاكى دست يافت و پس از كشتن او از زندان گريخت . ابو على پس از فرار از زندان اسفار را فراخواند و او نيز از بكر بن محمد اجازت خواست و به گرگان آمد . ابو على از اسفار و على بن خورشيد كه هردو از مخالفان و دشمنان ماكان بن كاكى بودند يارى جست و آن دو ماكان بن كاكى را از طبرستان بيرون راندند . « 18 » ابو على محمد پس از چندى درگذشت و برادرش ابو جعفر محمد معروف به صاحب قلنسوه ( كلاه بزرگ ) به جاى او نشست ، اما اسفار از فرمانبرى حاكم جديد سر برتافت و از طبرستان به گرگان رفت و بر برخى از شهرهاى آن ديار چيره شد و به نام نصر بن احمد امير سامانى خطبه خواند و خود در سارى رحل اقامت افكند . « 19 » اسفار پس از چندى هارون بن بهرام را كه آهنگ آن داشت تا به نام ابو جعفر خطبه بخواند با خود همداستان كرد و او را امارت آمل داد و يكى از زنان اعيان آن ديار را به عقد وى درآورد ، سپس به آمل يورش برد و ابو جعفر و ديگر علويان را دستگير كرده و آنان را به بخارا فرستاد . « 20 » در سال 314 هجرى قمرى طبرستان مجددا به تصرف حسن بن قاسم و متحد او ماكان بن كاكى در آمد و اسفار به ناچار از سارى گريخت و به بكر بن محمد سپهسالار سامانيان در جرجان پيوست . اسفار در سال 315 هجرى قمرى پس از ناكامى در تصرف طبرستان دوباره در همان شهر به بكر بن محمد ملحق گشت . « 21 » آنچه عبد القاهر بغدادى « 22 » و خواجه نظام الملك « 23 » دربارهء گرايش اسفار به اسماعيليان آوردهاند ، به همين سالهاى اقامت او در جرجان بازمىگردد . به نوشتهء محمد بن حسن ديلمى در كتاب « بيان مذهب الباطنيه و بطلانه » يا « قواعد عقايد آل محمد » ابو على ، داعى اسماعيليان در جرجان كه احتمالا زير نظر ابو حاتم رازى داعى برجستهء اسماعيليان در سدهء چهارم هجرى قمرى خدمت مىكرد ، اسفار را به آئين اسماعيليان درآورد . « 24 » اسفار در سال 316 هجرى قمرى ( 928 ميلادى ) مرداويج بنيادگذار سلسلهء زياريان را فراخواند و او را به سپهسالارى سپاه خويش برگزيد . اسفار كه در اين سال به اوج قدرت خود رسيده بود به شهرهاى گرگان ، طبرستان ، قومس ، رى ، قزوين ، زنجان و ابهر تسلط يافت . در اينسال حسن بن قاسم مشهور به داعى صغير ، هروسندان بن تيرداد ، شاه گيلانيان را - كه دائى مرداويج بود - به همراه شش نفر ديگر از بزرگان گيل و ديلم به قتل رسانيد ؛ از اينرو بزرگان ديلم بر داعى زيدى شوريده اسفار را به رياست خويش برگزيدند و به اطاعت فرمانرواى خراسان درآمدند و از او جهت سركوب حسن بن قاسم يارى خواستند ، با كشته شدن سران ديلم كار داعى آشفته شد و از گرگان به طبرستان رفت ، آنگاه به ماكان بن كاكى پيوست . « 25 » اسفار پس از كسب قدرت همانند ديگر رهبران ديلمى از علويان روى گردانيد و بر ضد حسن بن قاسم و ماكان بن كاكى به نبرد پرداخت « 26 » و داعى زيدى را شكست داد . « 27 » حسن بن قاسم پس از شكست از اسفار به دخترش در شهر آمل پناه برد ، دشمنان او رد خونى را كه از تن داعى زيدى مىريخت پى گرفتند و در آمل گروهى از مردم شهر را دستگير و تهديد كردند كه نهانگاه داعى را فاش سازند ، سرانجام نشان خانه را دادند و ايشان آنجا را محاصره كرده به درون رفتند و چون حسن بن زيد آنان را ديد به نماز ايستاد و ايشان كارش را بساختند . « 28 » ابو اسحاق صابى در كتاب « المنتزع من الكتاب التاجى فى اخبار الدولة الديلميه » نوشته است كه داعى زيدى توسط شهفيروز بن ليشام در روز سهشنبه 24 رمضان 316 هجرى قمرى به قتل رسيد . « 29 » ابن خلدون سبب كشته شدن داعى را به گونهء ديگرى ذكر كرده است . به روايت او ديلميان در اين نبرد پايدارى نكردند ، زيرا حسن بن قاسم در انجام دادن امر به معروف و نهى از منكر بر آنان سخت گرفته بود . « 30 » آغاز اين نفرت آن بود كه ياران او خواستند تا هروسندان را بر خود امير سازند . در آنزمان هروسندان با احمد الطويل در دامغان بود . آنان آهنگ آن داشتند تا داعى را فرو گيرند ، احمد از اين نيت آگاهى يافت و ماجرا را به داعى نوشت . داعى ، هروسندان و ديگر سرداران او را به گرمى پذيرا شد و آنان را در گرگان به قصر خود دعوت كرد ، آنگاه همه را بگرفت و بكشت و غارت اموال آنان را فرمان داد ؛ ديلميان از اين كار او سخت برنجيدند و به پاداش اين عمل به هنگام روبرو شدنش با اسفار او را فروگذاردند و او شكست خورد . « 31 » با كشته شدن داعى سلسلهء زيديان منقرض شد و اسفار پس از چند پيكار وارث سرزمينهاى او شد و گرگان را در زمرهء متصرفات خود درآورد و خود
--> ( 3 ) . Asfa ? r b . S ? iruya'' , C . E . Bosworth , in Encyclopaedia Iranica , Routledge and kegan , London 1987 , Vol . I . Page 747 . ( 4 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش محمد حسين تسبيحى ، انتشارات شرق ، چاپ دوم ، تهران 1361 ، صفحهء 152 . ( 5 ) . تاريخ رويان ، اولياء الله آملى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1348 ، صفحهء 114 . ( 6 ) . سفرنامهء مازندران و استرآباد ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء غلامعلى وحيد مازندرانى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1343 ، صفحهء 212 . ( 7 ) . Encyclopaedia Iranica , C . E . Bosworth , Vol . I , Page 747 . ( 8 ) . مروج الذهب و معادن الجوهر ، على بن حسين مسعودى ، به كوشش يوسف اسعد داغر ، بيروت 1965 ، جلد 4 ، صفحهء 281 . ( 9 ) . تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ، حمزهء اصفهانى ، صفحهء 153 . ( 10 ) . نشوار المحاضرة و اخبار المذاكرة ، محسن بن على تنوخى ، به كوشش عبود الشالجى ، بيروت ، 1391 / 1971 ميلادى ، جلد اول ، صفحهء 324 - 323 . ( 11 ) . تاريخ قم ، حسن بن محمد قمى ، به كوشش جلال الدين تهرانى ، انتشارات توس ، تهران 1361 ، صفحهء 143 . ( 12 ) . سياستنامه ، خواجه نظام الملك طوسى ، به كوشش هيوبرت دارك ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1355 ، صفحهء 286 . ( 13 ) . تاريخ طبرستان ، بهاء الدين محمد بن حسن بن اسفنديار ، به كوشش عباس اقبال ، كتابخانهء خاور ، چاپ دوم ، تهران 1366 ، صفحهء 294 . ( 14 ) . تاريخ صالحى ، ابن و اصل ، به نقل از انتخاب البهيه من الكتب العربيه و الفارسيه و التركيه ، به كوشش برنهارد دورن ، پطرزبورگ 1858 ميلادى ، صفحهء 475 . ( 15 ) . تاريخ مردم ايران ، دكتر عبد الحسين زرينكوب ، انتشارات اميركبير ، تهران 1367 ، جلد دوم ، صفحهء 385 . ( 16 ) . تاريخ سنى ملوك ، حمزه اصفهانى ، صفحهء 153 . ( 17 ) . تاريخ الفى ، ملا احمد تتوى ، نسخهء خطى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، شمارهء 1232 ، صفحهء 471 : مسالك الابصار فى ممالك الامصار ، ابن فضل الله عمرى ، به كوشش فؤاد سزگين و علاء الدين جوخوشا ، معهد تاريخ العلوم العربيه و الاسلاميه ، فرانكفورت 1989 ميلادى ، جلد 26 ، صفحهء 104 . ( 18 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، صفحهء 70 . ( 19 ) . كتاب العبر و ديوان المبتداء و الخبر ، عبد الرحمن بن خلدون ، المجلد الثالث ( القسم الرابع ) ، دار الكتاب اللبنانيه ، بيروت 1986 ميلادى ، صفحهء 800 . ( 20 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 21 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار كاتب ، صفحهء 292 - 290 . ( 22 ) . الفرق بين الفرق ، عبد القاهر بغدادى ، به كوشش شيخ محمد زاهد كوثرى ، قاهره 1367 هجرى قمرى ، صفحهء 170 . ( 23 ) . سياستنامه ، خواجه نظام الملك ، صفحهء 287 - 286 . ( 24 ) . بيان مذهب الباطنيه و بطلانه ، محمد بن حسن ديلمى ، به كوشش رودولف اشتروتمان ، استانبول 1938 ميلادى ، صفحهء 21 . ( 25 ) . اخبار ائمة الزيديه فى طبرستان و ديلمان و جيلان ، جمعها و حققها ويلفرد مادلونگ ، بيروت 1987 ، صفحهء 38 . ( 26 ) . تاريخ صالحى ، ابن و اصل ، صفحهء 475 . ( 27 ) . اخبار ائمة الزيديه فى طبرستان . . . ، صفحهء 38 . ( 28 و 29 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 30 و 31 ) . كتاب العبر و ديوان المبتداء و الخبر . . . ، ابن خلدون ، المجلد الثالث ، صفحهء 802 - 801 ؛ الكامل فى التاريخ ، عز الدين بن اثير ، دار صادر ، بيروت 1966 ، جلد 8 ، صفحهء 190 - 189 .